توپ فوتبال
این هفته حسابی آقا بودی... تمام هفته رو هر شب تو تختت خوابیدی و هر روز هم با خاله تکالیفت رو انجام داده بودی. یعنی عشق میکنم که انقدر ماهی... از دوشنبه شب منتظر اومدن بابایی و مامانی بودی، سه شنبه صبحم تا چشم باز کرده بودی و از تخت اومده بودی پایین سریع رفته بودی در اتاق غزلو بازکردی بودی و گفته بودی غزل خانوم بابایی امشب میاد خونه ما، غزلم برای اینکه اذیتت کنه تو کل روز بهت میگفته از اینجا پایینو نگاه کن جا پارک بود به من بگو شما هم عصبانی میشدی میگفتی جا پارک برای چی؟ بابایی میخواد بیاد خونه ما و خاله سارای بیچاره هم بین شما و غزل. چون من باید پنجشنبه رو هم سرکار میرفتم بابایی و مامانی گفتن کاراشونو میکنن و سه شنبه آخر شب میان،...








