طبیعت گردی- آهار
چند هفته ای بود که با بابا برنامه گذاشته بودیم بریم آهار چون واقعا تو این فصل مثل بهشته، اما هر دفعه تنبلی میکردیم.
امروز صبح از خواب که بیدار شدیم صبحانه خوردیم آماده شدیم و دیگه تقریبا ساعت 12 بود که رفتیم به سمت آهار.
به روستا که رسیدیم ورودی روستا رو بسته بودن و نمیذاشتن بریم داخل، این بود که ماشین رو پارک کردیم و کلی پیاده روی کردیم تا تازه رسیدیم به میدون اصلی روستا.
اولش به بابا گفتم چون خیلی راه زیاده برگردیم و یه روز دیگه با آمادگی بیشتر بیایم اما بابا گفت دیگه که اومدیم بریم.
خلاصه بعد از کلی پیاده روی افتادیم تو مسیر اصلی روستا و طبیعت زیبای آهار، هرچند بافت روستا نسبت به قبل خیلی تغییر کرده بود اما هنوزم زیبا بود بعد از دو ساعت و نیم پیاده روی رسیدیم کنار رودخانه، یک ربعی نشستیم و بعد برگشتیم.
تمام مسیر رفتو خودت اومدی ولی برگشت دیگه حسابی خسته شده بودی تو راه برگشت کلا بابا بغلت کرد.




دیدن طبیعت زیبای پاییز حالمون کلی خوب کرد کنار رودخانه هم شما یک کم بازی کردیولی تو مسیر برگشت چون دیگه تریبا همه از کوهنوردی برگشته بودن به ترافیک خوردیم ساعت 6:30 بود که رسیدیم خونه.
شب موقع خواب بهمون گفتی امروز خیلی روز بدی بود گفتیم چرا امروز که ما پیشت بودیم رفتیم طبیعت گردی کنار رودخانه بازی کردی گفتی نه خیلی روز بدی بود رفتیم بیرون کرونا گرفتیم.
گفت نه مامان ما ماسک داشتیم نزدیک کسی نشدیم بابا گفت تازه همه کسایی هم که تو مسیر بودن کوهنورد بودن کسی کرونا داشته باشه نمیتونه بیاد اونجا که... ولی همچنان اصرار داشتی که چون رفتیم بیرون کرونا گرفتیم.
این روزهای سخت و بد کرونایی میگذره و ان شالله تموم میشه ولی واقعا هممون به یک دوره روانکاوری اساسی نیاز داریم تا دوباره ذهنمون شرایط عادی رو بپذیره و بدون ترس از همدیگه تو جامعه و فامیل باشیم.
واقعا نگرانم برای باورهایی که به خاطر این شرایط و حساسیت های ما و استرس هایی که داشتیم در ذهنت نقش بسته، امیدوارم خیلی زود این روزا بگذره و خاطراتش از ذهنمون پاک پاک بشه.


طبیعت گردی- آهار 
مامان ساناز