سورناسورنا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

معنای زندگی

اردوی مادر پسری 1404 و آبله مرغان

1404/2/14 22:30
نویسنده : مامان ساناز
122 بازدید
اشتراک گذاری

یکی از برنامه های خوب مدرسه اینه که حتما در طول سال یک اردوی پدر پسری و یک اردوی مادر پسری برنامه ریزی میکنه.

امسال هم مثل سال پیش اردوی مادر پسری در پارک پلیس برگزار میشد.

از هفته پیش رضایت نامه اردو رو فرستادن، اول خیلی سعی کردم قانعت کنم نری، تو استراحت کنی و منم برم سرکار، بعد دوباره پیشنهاد دادم مامانی یا عزیز باهات بیان که مامانی مخالفت کرد و گفت تا همیشه یادت میمونه که من همراهت نبودم. منم آخرسر به بابا گفتم خودم میرم، من و بابا این همه زحمت میکشیم که تو یه بچه ی شاد باشی و اگر قرار باشه چیزی مانع این بشه که تو سالم تربتی بشی هر چی باشه و به هرقیمتی کنار میذارمش.

شنبه شب که از فوتبال اومدی عصبی بودی و با کلی قربون صدقه راهیت کردم دوش بگیری، بابا گفت امروز تمرینت خیلی سنگین بوده و خیلی دویدی و برای همین خسته ای، از حمام که اومدی بغلت کردم و وقتی از اتاق اومدم بیرون به بابا گفتم سورنا داغه، بابا مسعود هم طبق معمول چک کرد و گفت نه داغ نیست ولی من شب موقع خواب بهت شربت دادم.

آخر شب دیدم دوتا از مامانا گفتن بچه هاشون آبله مرغان گرفتن و اردو نمیان. این داستان آبله مرغان از بعداز تعطیلات عید تو کلاس شما شروع شده بود و همه کسایی که آبله مرغان گرفته بودن دوهفته نقاهت رو طی کرده بودن و برگشته بودن و من دیگه خیالم راحت شده بود که نگرفتی. ولی با پیام این مامانا فهمیدم یه موجی دوباره اومده از کجا نمیدونم...

بابا خریدای اردوی فردا رو انجام داد و من لباسا، ساندویچ و سایر وسایل مورد نیاز رو آماده کردم، ساعت 5.5 که بیدار شدم دیدم بی تابی، یهو بابا بهت دست زد و گفت وای این بچه چقد داغه. دیدم تو تب داری میسوزی اول پروفن دادم ولی چون خیلی داغ بودی مجبور شدیم برات شیاف بذاریم و با دستما خیس و ... تب اومد پایین. چون با پیام دیشب مامانا نسبت به آبله مرغان حساس شده بودم تنت رو دیدم و یه دونه جوش پیدا کردم ولی خیلی ریز بود و من از آبله مرغان خودم تصورم این بود باید بزرگ و آبدار باشه.گفتی مامان میشه اردو نریم میخوام بخوابم، گفتم باشه بخواب هر وقت بیدار شدی خودمون میریم پارک پلیس که هروقتم دوست داشتی برگردیم.

تا 8 خوابیدی و بعد هم بیدار شدی و آماده شدیم و رفتیم به سمت محل اردو.

تا رسیدیم خانم کمالی اومد جلو و باهامون سلام و احوالپرسی کرد و خوش آمد گفت و بعدم رفتیم پیش بقیه مامانا نشسیتیم، شما مشغول بازی با دوستات شدی و منم مشغول حرف زدن با دوستام.

یک کم که گذشت صدامون کردن، مامانا و پسرا بازیای گروهی انجام دادیم و کلی بهمون خوش گذشت و خندیدیم.

من پیش مامانا بودم که علی اومد به سایه گفت مامان حالم خوب نیست سایه گفت علی دیشبم تب داشت، الهام که تازه فرآیند آبله مرغان پارسا رو گذرونده بود گفت بیا تنتو ببینم و گفت علی آبله مرغان گرفته، منم گفتم سورنا هم دیشب تب داشت، الهام تنشو ببین، صدات کردم اومدی و الهام دید و گفت بببله آبله مرغانه.

شما هم ذوق زده داد میزدی و میدویدی که دیگه مدرسه نمیری، البته دروغ چرا؟ منم خوشحال شدم. چون بهترین زمان ممکن، آبله مرغان گرفتی. همه درساتون که تموم شده بود و هفته پیش هم دور اول مرورهارو انجام دادین و دیگه عملا کاری نداشتیم که تو خونه بمونی برای درس و مدرسه اذیت بشیم که به بقیه کلاس برسی.

آخرای اردو مامان ماهور گفت کاش ماهورم بگیره، البته یک کم داغم شده و دیدیم بببللله بدن ماهور هم دورنه ریخته. به این ترتیب از اردوی امروز 3 آبله مرغانی بیرون اومدن که البته تا خونه رسیدیم مژده هم خبر داد که امیرعلی هم بدنش دونه ریخته و شدین 4 تا. منم از فرصت استفاده کردم و برنامه امتحانات رو با خانم صدیقی و ذوالفقاری هماهنگ کردم، هردو گفتن برای شفاهی ها که نیازی نیست بیاید چون همه رو هفته پیش پرسیدیم وفقط برای کتبی ها هفته بعد شنبه دوشنبه و هفته بعدش شنبه ساعت 8 بیاد که سوالای امتحان از علوی مرکز رسیده باشه و امتحانش رو بده و بره خونه.

برنامه تمام شد و شما که صبح برای اومدن به اردو ناز داشتی گفتی مامان چرا همه دارن میرن من هنوز میخوام  با دوستام بازی کنم. برگشتیم خونه، من مشغول جمع و جور کردن خونه شدم و شما هم بازی، ساعت 4 بود که خوابیدیم و حوالی 5 دیدم دل دل میزنی و دوباره تبت به شدت بالاست، اقدامات لازم رو انجام دادیم و وقتی دستمال خیس رو بدنت میکشیدم گفتی مامان ببخشید دیشب تا حالا خیلی اذیتت کردم، گفتم نه مامان این وظیفه منه که مراقب تو باشم ولی تو دلم قند آب شد واسه این همه ادب و قدردانیت.

بابا که اومد با هم رفتید دکتر، هرچند تعداد دونه هات بیشتر شده بود ولی انقد ریز بود من شک داشتم آبله مرغان باشه، اما دکتر تا دیده بود تائید کرده بود و هیچ دارویی هم نداده بود جز استامینوفن و یک لوسیون ضد خارش.

بابا دوره انتقال رو پرسیده بود که گفته بود از دو روز قبل از اولین جوش تا سه روبعد از اولین جوش انتقال داری و انشاله بعد از 5 روز میتونی بری مدرسه. که البته بسته به شرایطت اون موقع تصمیم میگیریم.

انشالا که آبله مرغانت سبک و راحت میگذره و این سال تحصیلی به خیر و خوشی به پایان میرسه.

اینم از روز پرماجرای مادر پسری ما... 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)