سورناسورنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

معنای زندگی

آتش نشانی

1399/8/2 22:35
نویسنده : مامان ساناز
196 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح بابا مسعود زنگ زد تا با عمو حال و احوال کنه، عمو محمد بیرون بود وقتی گفتی میخوام با امیرعلی حرف بزنم عمو گفت امیر علی خونه داره مشق مینویسه.

تا بابا مسعود با عمو صحبت میکرد گفتی بابا درسام مونده، منم باید مش(مشق)بنویسم، عمو هم گفت آفرین رنگ آمیزیاتو انجام دادی عکس بگیر برام بفرست میخوام بهت جایزه بدم.

از اول مهر که برات کتابهای پاییزک رو گرفتم قرار شده هر روز با خاله سارا یک بخشی رو انجام بدی، هرچند مفاهیم کتابو قبل تر خاله باهات کار کرده و تا آخر کتاب رو هم که پرسیدم خوب بلد بودی ولی خوب سر نشستن و رنگ آمیزی خیلی با خاله کنار نمیای و خاله میگه سریع خسته میشی میگی بریم بازی یا میگی خاله حالا نوبت توست رنگش کنی.

 بابا میخواست بره بیرون، سریع رفتی کتابتو آوردی و شروع کردی به رنگ آمیزی، کلی ذوق داشتی که زودتر تمومش کنی تا برای عمو محمد بفرستیش. بهت کار آتش نشانها و ماشینهاشونو یاد دادم وبعد هم شماره آتش نشانی رو باهم تمرین کردیم و خیلی عالی ماشین آتش نشانی رو رنگ آمیزی کردی.

بعدم رفتیم سراغ میوه های پاییزی، بابا مسعود که اومد بهش نشون دادی و گفتی عکس بفرست برای عمو. بعدم واتس آپ گرفتیم برای بابایی و مامانی و شما شماره آتش نشانی رو گرفتی براشون.

کاش این روزها میتونستی در کنار هم سن و سال های خودت باشی و کلی خاطرات خوب از این روزها بسازی.

واقعا دلم میسوزه برای روزهای شیرین کودکیت که مجبوری تو خونه باشی.

الهی این خداوند نظر ویژه ای به این سیاره داشته باشه و زودتر از شر این ویروس رهاشیم.

چشم و فکر بد ازت دور و نگاه مهربان خدا مهمان تک تک لحظه هات.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)