محرم 98
محرم رسید، مامان ساناز دو ساله که به خاطر شما هیئت نمیره، ولی امسال تجربه ای کسب کردیم که ان شالله از سال بعد حتما میتونیم بریم. مامانی مریم اول محرم به دوستش که رفته بود بازار برای نوه اش طبل بخره گفته بود یکی هم برای شما بخره، وقتی بهم گفت، گفتم کاش چیز دیگه ای میخریدی، چون بابایی برات پارسال یه طبل خریده بود و داشتیش. بابا مسعود از شب سوم رفت هیئت، منم لباس مشکیتو که روش یا حسین داشت تنت کردم و با بابا رفتی هیئت. اما وقتی برقارو خاموش کرده بودن ترسیده بودی به بابا گفته بودی بریم. بعد هم که رفتیم مسافرت، شب تاسوعا باهم رفتیم خونه خاله چون هرسال یه دسته خیلی خوب میاد جلو خونه روبه رویی خاله و خیلی قشنگ عزادای میکنن، خاله...





