دغدغه های شیرین تو
این روزها چیزای زیادی در مورد گل پسرجونم ذهنمو درگیر کرده. حس میکنم دیگه محیط خونه و سرگرم شدن با خاله و بعدم مامان و بابا برات کافی نیست، هرچند دو روز در هفته برنامه خانه بازی داری و تایمی که مامان نیست میری خانه بازی و حسابی با هم سن و سال های خودت بازی میکنی. دیشب از خونه خاله که برمی گشتیم خونه برات تعریف کردم که مامان امروز یک سری مهد کودک پیدا کرده که نزدیک محل کار باباست وقتی عید بشه باهم میریم و می بینیمشون و یکیشونو انتخاب میکنیم که بری، بهت گفتم اونجا یک عالمه نی نی هست باهم بازی میکنید شعر میخونید غذا میخورید میخوابید و خیلی بهتون خوش میگذره. گفتی بابام میاد، گفتم بابا میبردت ولی دیگه نمی ذارن بیاد تو مهد اونجا فقط ب...




