خوب کل هفته رو انتظار میکشم برای آخرش برای اینکه پنجشنبه قشنگه برسه و مامان ساناز و آقا سورنا باهم عشق و حالی کنن. طبق قرار دوهفته پیش فکر می کردم که بخوایم بریم ویلای عمو محمد ولی بابا چهارشنبه گفت مهمان دارن و عزیز فریده هم برای تور ثبت نام کرده و کیلان نمیریم. منم دلم میخواست شما رو یه جای باحال ببرم که بهت خوش بگذره ولی چون خیلی دیر شده بود نتونستم برای استخر و ...(اون جای باحال) بلیط تهیه کنم. چهارشنبه شب برای تولد غزل خانوم خونه خاله سارا دعوت شدیم و بعد از صرف شام با جوجه کباب ویژه عمو احمد و عکسای تولد و مراسم برگشتیم خونه، صبح داشتم تو محدوده استخرای شرق دنبال استخری میگشتم که گل پسرم رو هم پذیرش کنن که به خاله زنگ زدم و عمو ا...