2 سالگی
دو ساله شدی عشقم، دوسال گذشت از لحظه ای که در آغوشت گرفتم از لحظه ای که اشک شوق ریختم و بهت گفتم خوش اومدی پسرم.
دو سال گذشت از لحظه ای که برای اولین بار صورتت رو به صورتم چسبوندن و این احساس لذت، غیر قابل توصیف هست.
امشب فیلم تولدتو بارها و بارها دیدیم اون لحظه ای که اشکم جاری میشد می دویدی پیشم و می گفتی مامان مامان اششش
با فیلم تولدت کلی گریه کردم بغلت کردم و حسابی به خودم چسبوندمت و تا می تونستم ماچت کردم.
سورنای من خیلی زود گذشت خیلی زود دوساله شدی.
تو دیگه خوب و عالی راه میری، شوت میزنی، گل می زنی، بدو بدو میکنی، پله های خونه رو با اصرار مستقل میای بالا و برای هر پایی که برمیداری علی می گی، دیگه دو ماه که کامل و رسمی البته با درصدی جزئی خطا جیش و پی پی میگی.
میخواستم یه لیست از تمام کلماتی که تا دو سالگی گفتی بنویسم اما هزاران هزار بار خداروشکر که خیلی طویل میشه چون الان دیگه هر چیزی که میگیم تکرار می کنی، اما خیلی قشنگاش ایناست هر ماشین شبیه ماشین بابایی می بینی میگی ب ب یی ماشین ریو می بینی میگی آآله و ماشین من و بابا رو هم خوب تشخیص میدی.
بهت میگم سورنا سه عنصر اصلی طبیعت چیه؟ می گی: آب، آآوا، آآک
بهت میگم شبا تو آسمون چی در میاد؟ میگی: ماه
بوبش هم که از کلمات کلیدیت هست، زمستان 97 تکرار سریال لیسانسه ها بود که توی این سریال خانوم و آقایی برای معذرت خواهی دستاشون رو بهم میچسبوندن و می گفتن پوزش. ازهمون موقع پوزش رو یاد گرفتی دستاتو بهم میچسبونب و میگی بوبش.
اولا هر وقت که ما می گفتیم بگو شما هم میگفتی، اما این روزا تا کاری می کنی که چهره ما در هم میره یا خودت میدونی کار بدیه میدویی میگی بوبش بوبش.
وقتی میخوای شیر بخوری میگم ممه راست یا چپ میگی راش و بعد که خوردی میخوای ممه رو عوض کنی میگی اپ
می میرم برای حس بویاییت، کوچکترین بوها رو هم تشخیص میدی و میای بهمون میگی پیف پیف البته با یه دست دماغتو میگیری و اون یکی دستت رو هم تکون میدی.
این روزا به شدت به اموال خودتو و خونه حساس شدی و حس مالکیت پیدا کردی هیچ کس نمی تونه جلو شما چیزی از خونه ما ببره از غذا گرفته تا وسیله و به شدت واکنش نشون میدی.
شبا حتما با قطار یا ماشین میای تو تخت و پیش خودت میخوابونیشون.
گاهی اوقاتم میذاریشون روی دلت، چشماتو میبندی و آروم میگی پیش پیش و اون موقع است که من دلم میخواد گازت بزنم خوشمزه من.
گاز موتور و ماشینت رو هم به راحتی فشار میدی و میرونی.
شبا خوشگل مسواک میکنی.
عاشق چشم گفتناتم وقتی بهت چیزی میگم میگی اشم وقتی خودتم چیزی ازم میخوای و میگم چشم خوشحال می شی و با خنده چشم ما رو تکرار می کنی.
خوب خوب هم که از حرف های اصلیته هرچیزی کافی باشه یا ادامش باب میلت نباشه میگی خوب خوب بسسس.
پسرم همینطوری بمون همینطور پاک و مهربون و عاشق.
سورنای مامان منو ببخش که این روزهای قشنگی رو که میگذرونی کنارت نیستم، منو ببخش که گاهی خسته و بی حوصلم، گاهی هم عصبانی میشم.
میدونم که تو فوق العاده ای و تو این سن هیچ کدوم از کارهات اشتباه نیست و اقتضای سنته، اما فشارهای زندگی و خستگی ها شاید باعث شه گاهی مامان خوبی نباشم، منو ببخش.
وقتی تو نبودی من و بابا از سرکار که میومدیم فقط استراحت می کردیم یه وقتایی حتی حال شام درست کردن هم نداشتم اما حالا با وجود تو انتظار می کشم تا به خونه برسم تا توبغلم بیای واسه ممه خوردن و منم حسابی ماچت کنم بابا مسعود هر روز بعد از اینکه از خونه خاله میارتت خونه و تجدید قوا میکنی حتما برای بازی شمارو میبره پارک یا دوچرخه سواری تو کوچه، ما تمام تلاشمونو میکنیم که شما گل پسر قشنگم شاد و خوشبخت باشی، امیدوارم از همه فرصت های زندگیت به خوبی استفاده کنی و همیشه خوشحال باشی.
الهی شکرت، خدایا خیلی ازت ممنونم به خاطر فرشته کوچولوم به خاطر پسر گلی که به من دادی، خدایا!ششششششششششششککککککککککککککککککککککککرررررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.
الهی همیشه تنت سلامت باشه و خوشبخت و سعادتمند باشی که تنها آرزوم در این دنیا سعادت و خوشبختی شماست گل پسرم.
الهی شکرت به خاطر گل قشنگی که به ما دادی.


2 سالگی 
