سورناسورنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

معنای زندگی

جلسه هشتم کلاس موسیقی

امروز با خاله سارا و غزل رفته بودی کلاس. وقتی خاله فیلمای کلاستو برام فرستاد کلی خندیدم. ارغوان جون یکی یکی ازتون میپرسید صدای چه حیوانی رو دربیاریم و بعد همه با هم صدای اون حیوان رو میگفتید. یکی گفت پیشی گفتید میو میو یکی گفت ببعی گفتید بع بع ... خلاصه همینجوری پیش رفتید تا رسید به شما، ارغوان ازت پرسید سورنا صدای چه حیوونی رو دربیاریم شما هم گفتی گورخر. بیچاره ارغوان تا چند دقیقه هنگ مونده بود و میگفت بچه ها صدای گورخر چه جوریه؟؟؟ بالاخره یه صدایی پیدا کرد و گفت فک کنم این باشه رررررر رررررر. غزلم میخندید و میگفت سورنا کلاسو به چالش کشیده همه دنبال صدای گورخرن. البته که این گورخر هم از حیوانات مورد علاقته و نمیدونم چرا ام...
22 شهريور 1400

جلسه هفتم کلاس موسیقی

امروز چون خاله و غزل کار داشتند و پیش مامانی و بابایی بودی قرار شد بابا مسعود بیاد و ببردت کلاس. ساعت 3.5 بابا اومده بود دنبالت و با هم رفته بودید. امروز تو کلاس بهتون ضرب زدن صدای حیوانات رو یاد داده بودن و ارغوان جون هم تمرینشو فرستاده بود تا تو خونه تمرین کنید و برای جلسه بعد آماده بشید. از کلاس که اومدید از بابا پرسیدم چی شد و کلاس چطور بود و بابا مسعود هم مثل همیشه شروع کرد از شما تعریف کردن فقط من نمیدونم واقعا وقتی با بابایی انقدر خوبی و یا اینکه دید من و بابا و خیلی فرق داره. چند هفته پیش سر تمرین موسیقی یه چالش چند ساعته داشتیم. همش دوست داری فقط و فقط بازی کنی. تا بهت میگم بشین سر تمرین یا همه جات درد میگیره یا خسته ...
15 شهريور 1400

جلسه ششم کلاس موسیقی

امروز مرخصی گرفته بودم که بعد از چند وقتی که از شروع کلاست میگذره بیام ببینم چه خبره. از صبح قرار بود کلی باهم وقت بگذرونیم ولی به خاطر ارسال اولین پارت واکسن به شرکت، مدام پای تلفن بودم و اصلا نفهمیدم چطوری ساعت شد سه بعد از ظهر. قبل از اینکه آماده بشیم به عزیز هم گفتیم که اگر کاری نداره با ما بیاد چون معمولا اونجا جای پارک نیست و ممکن بود کلاست دیر شه. تا رسیدیم و شما با عزیز راهی کلاس شدی، یه ماشینم رفت و من تونستم جاش پارک کنم و تا کلاست شروع نشده بود بیام. از اونجایی که خاله بهم گفته بود هفته های پیش خیلی از سرکلاس بلند میشدی و میرفتی پیش خاله و غزل، بعد از اینکه سرجات نشدی با عزیز رفتیم سرباغ نشستیم که دیگه نیای. ام...
8 شهريور 1400

جلسه پنجم کلاس موسیقی

دوباره رفتیم تو اوج کرونا و همین باعث شد کلاسهای 18 و 25 مرداد هم تعطیل بشه و امروز جلسه پنجم کلاس موسیقی بود که اطلاع دادن باغ باز هست. حضور در کلاس امروز رو گذاشتم به اختیار خاله سارا، چون واقعا شرایط نگران کننده است و خاله سارا هم به خاطر آسمش باید خیلی مراقب باشه، البته خاله خیلی اصرار کرد که اگر ضروریه ببرت کلاس ولی گفتم هر جور خودت صلاح میدونی. خلاصه امروز نرفتی کلاس، اما ارغوان جون تمرینای امروز کلاس رو برامون فرستادو جالب بود که شب همه مامانا از کلاس امروز تعریف میکردن و میگفتن خیلی خوب بود و بچه ها همه شعر بارون میباره رو با بلز زده بودن و کلاس خیلی شاد و ریتیمیک پیش رفته بوده. یک دور باهم تمرین کردیم و غزل گفت دیگه سازتو ب...
1 شهريور 1400

هدایای تولد چهار سالگی

اول از همه کادو بابایی که خیلی دوسش داشتی البته بابایی قبلش هم بهت هدیه داده یود. هدیه مامانی هدیه خاله سارا که برای روز تولدت به دستش نرسیده بود و چندروزی بعد از تولدت اومد و  وقتی گرفتیش تا ساعت 1 شب همه رو بیدار نگه داشتی تا پارکینگتو سرهم کنن و بازی کنی. هدیه غزل جون هدیه خاله شعله هدیه عزیز فریده هدیه عمو محمد و زنعمو مونا و امیرعلی جان هدیه عمه مریم و عمو امیر و آرمان جان و آرمین جان هدیه خاله شقایق ...
18 مرداد 1400

تولد 4 سالگی

الان که دارم خاطرات تولد 4 سالگیتو مینویسم یه حس آخیش خوبی دارم. هرچند روز تولدت به خاطر اینکه میخوایم روز یا شب تعطیلات باشه ممکنه تغییر کنه اما دوست دارم تولدت دقیقا در ماه خودش برگزار بشه. راستش اول خیلی دلم نمیخواست برات تولد بگیرم به بابا گفتم براش دکور میچینیم و ازش عکس میاندازم ولی بعد دلم نیومد چون میدونستم تولد هر کسی بشه ازم میپرسی پس تولد من کِی هست و تا سال دیگه داستان داریم. امسال غزل خانوم ما کنکوری بود و برای اینکه حواسش جمع درس باشه به خاله گفتم تولدتو یازدهم میگیریم اما بعد دیدم غزل دهم کنکور بده دیگه تایمی نمیمونه ببریمتون و باغ و به جمعه نمیرسیم برای تولد، گفتیم خوب اشکال نداره باشه 17 تیر سرفرصت، اما مامانی ...
18 مرداد 1400

جلسه چهارم کلاس موسیقی

زحمت کلاس امروزت هم با خاله سارای مهربون بود، وقتی خاله کاری رو قبول میکنه من دیگه خیالم راحته راحته که به هترین وجه ممکن انجام میشه. فقط این روزا چون آمار کرونا خوب نیست و مرتب بابایی برامون پیامهای ایمنی داره یواشکی و بدون اینکه بابایی بدونه میری کلاسه. خاله قبلش به بابایی زنگ میزنه و میگه سورنا داره میخوابه و بعدم که میارتت خونه من زنک میزنم و میگم سارا با غزل داشت میرفت بیرون سورنا رو زودتر آورد داد. خلاصه آسمون و زمین و بهم میبافیم تا شما بری کلاس موسیقی. امروز تو کلاس ریتم دست(7) میز- دست(7) رو تمرین کردید ولی غزل از دستت حسابی عصبانی بود و گفت اصلا حواسش به کلاس نبوده و مدام با مضراباش میکشیده روی خاک. شما هم منکر که نخیر ...
11 مرداد 1400

جلسه سوم کلاس موسیقی

بعد از سه هفته تعطیلی امروز کلاس موسیقی تشکیل شد و شما با خاله سارا و غزل رفتی کلاس. امروز رغوان جون بهتون شعر ابر کوچولو رو یاد داده بود. بعدم خودش اهنگ زده بود شما خونده بودید. و دوباره مثل دفعه های پیش سازهای مختلف و صدایی که دارن رو امتحان کرده بودید. کلی هم به غزل فخر فروخته بودی که داری میری کلاس موسیقی. تنت سلامت و دلت شاد گل پسر مامان. قطعه ابر کوچولو آهنگ: کارل ارف شعر: فروزان فرنیا
4 مرداد 1400

تعطیلات

این هفته سه روز تعطیلی داشتیم، بابا مسعود دوشنبه گفت برای تعطیلات یه جایی رو اطراف تهران که مشکل تردد نداشته باشه بگیریم و بریم، همکارمم که هفته پیش برای تفریح چند روزی در یکی از شهرستانهای تهران اقامت گرفته بود اطلاعات کامل هتل و گردشگری رو بهم داد ولی هرچی حساب کردم دیدیم نخیر نمیشه با این اوضاع جایی رفت. آخه با حلوا حلوا کردن که دهان شیرین نمیشه، نمیشه هم از کرونا ترسید هم رفت مسافرت هم از کرونا ترسید هم رفت رستوران هم از کرونا ترسید هم ماسک نزد هم از کرونا ترسید هم رفت مهمونی، هرچند که میشه از کرونا ترسید و کلی هم رعایت کرد و اما بازم دچار شد، مثل ما... خلاصه که این تعطیلات سه روزه رو هم پیوند زدیم به روزهای گذشته از اسفند سال 98 ت...
1 مرداد 1400

کلاس آنلاین موسیقی

بعد از دوهفته تعطیلی کلاس موسیقی این هفته قرار بود کلاس موسیقیتون حضوری تشکیل بشه اما شنبه مدیر مجموعه تو گروه اعلام کرد که با توجه به اینکه اکثر بیمارستانهای کودکان پرشده برای سلامت بچه ها کل کلاسهای مجموعه تعطیل شده و این هفته هم کلاس برقرار نمیشه. ارغوان جون هم گفت چون دلش خیلی براتون تنگ شده میخواد یک جلسه آنلاین بذاره تا با هم بازی کنید. یکشنبه لینک کلاس رو فرستاد و منم برای غزل فرستادم، صبح به خاله گفتی وای خیلی استرس دارم برای کلاسم! هر بارم من زنگ میزدم خونه خاله میگفتی غزل کلاسم شروع نشد؟ خلاصه سر ساعت آنلاین شدید منم که تو مسیر بودم آنلاین شدم تا ببینمت، خاله هم از کل تایم کلاست و ذوق کردنات فیلم گرفته بود. نیم س...
28 تير 1400