روزهای سخت و پر دغدغه*1
روزهای سختی رو میگذرونم سخت و شاید خیلی سخت. بابایی به توصیه دکتر قاسمی به خاطر تنگی نفس بیمارستان بهمن بستری شد انقدر دو روزی که اونجا بود اذیت شد که خودش رضایت داد و اومد خونه و چون حالش خوب نبود رفتیم پیش دکتر اسلامی و دکتر دستور بستری تو بیمارستان پارس داد. از 18 آذر بابا ناصر بیمارستان بستری شد، سه شنبه از سرکار رفتم تا به بابا ناصر سربزنم که بابامسعود به هم زنگ زد و گفت با افرا خداحافظی کرده و اومده بیرون. بابا مسعود تو شرکت قبلی جایگاه خوبی داشت و خیلی هم از کارش راضی بود بالاخره 9 سال تو اون شرکت بود و جالب اینکه تو این مدت 5 مدیری هم که عوض شده بودن همه با بابا خوب بودن و بازهم کاها خوب پیش رفته بود تا اینکه تصمیم گرفتن شرک...





