روز مادر سال 1400
چند هفته پیش قرار بود یه برنامه گل گشت با حضور بچه ها و پرسنل از طرف شرکت داشته باشیم که به خاطر برودت هوا کنسل شد. وقتی برنامه روز زن امسالمون اعلام شد تصمیم گرفتم با خودم ببرمت که اگر اون برنامه اجرایی نشد ناراحت نشی. شنبه شب رفتیم خونه عزیز و کادو و کیکشو دادیم چون فردا برنامه امون به خونه باباینا نزدیکتر بود نمیشد تو اون ترافیک روز مادر تا خونه بیایم. راستش چون تا حالا این مسیرو با من نیومده بودی خودم هم خیلی نگران بودم، از طرفی بابایی و خاله ول کن نبودن و میگفتن نبرش، اما واقعا تصمیم گرفته بودم اون روز رو باهات تجربه کنم. خودتم خیلی خوشحال بودی بهت گفته بودم قرار بریم سینما و کلی برای دیدن سینما ذوق داشتی و به بابا مسعود گفتی با...






