سورناسورنا، تا این لحظه: 9 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

معنای زندگی

گل های زیبای بابا

امروز مامانی مریم پیشمون بود.  نزدیکای ظهر بود که زنگ خونه رو زدن و دیدم  آقای پیک گفتن تشریف بیارید جلو در. مامان ساناز شال و کلاه کرد و چهار طبق رو دوید پایین تا ببینه پیک چی آورده آخه ما چیزی سفارش نداده بودیم، در رو که باز کردم آقای پیکی یک سبد گل داد دستم و گفت این برای شماست. کارت روی سبد گل های زیبا رو که خوندم فهمیدم بابا برام فرستاده. پله ها رو که می اومدم بالا فکر میکردم چقدر خوبه آدمهای اطرافم انقدر خوبن. هرچند تجربه سختی رو میگذرونم اما با این مهر و محبت ها و مراقبت ها به شیرین ترین روزهای عمرم بدل میشه. همسر مهربونم ممنونم. ...
7 آبان 1396

شنوایی سنجی

امروز آخرین مهلت انجام تست شنوایی سنجی بود. صبح بعد از رفتن غزل به مدرسه، ماهم از خواب بیدار شدیم صبحانه خوردیم و بعد هم با خاله سارا آماده شدیم و رفتیم بیمارستان نیکان. یه کمی معطل شدیم تا نفر قبل از ما که آقای مسنی بود از اتاق شنوایی سنجی بیاد بیرون. نوبت ما که شد عمو ادیومتر چند نقطه از  صورت شما رو با ژل مخصوص پاک کرد و بعد هم برچسب هاب مخصوص رو چسبوند و سیمهایی و از دستگاه بر روی برچسب ها وصل کرد و با امواجی که می فرستد سطح شنوایی شمارو اندازه گیری کرد و در انتها هم گفت همه چی خوبه. در تمام این مدت هم سورنای من با تعجب و دقت به همه چیز نگاه میکرد. الهی شکر. ...
30 مهر 1396

روز جهانی کودک سال 96

زود بزرگ نشو کودکم. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو گوشه دلم. قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو پسر تابستانی من. آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن و سال خبری نیست. کودکی کن ، از ته دل بخند به اداها...
16 مهر 1396

حس حضور

عشقم، امیدم، نفسم، حیاتم. هیچ چیز تو این دنیا برام زیباتر از حس داشتنت نیست، مطمئنم هیچ کس نمیتونه عمق احساسی که به تو دارم رو درک کنه. وقتی صبح چشمامو باز میکنم و نگاهم به صورت ماهت گره میخوره، وقتی تو خواب از لای چشمات که بازه منو میبینی و خنده رو لبهات نقش میبنده، من خوشبخت ترین موجود این جهان میشم. انقدر غرق در لذت میشم که دلم میخواد از ته ته دلم فریاد بزنم که خدای مخلصتم، خیلی بزرگی. الهی شکر. ...
15 مهر 1396

باران زیبای مهر

همیشه بارون رو دوست داشتم، احساس میکنم بارون تجلی لطف و رحمت خالق به مخلوقه، سورنای من برای اولین بار بارون رو تجربه کردی با اولین بارون پاییزی امسال، نمیدونم چه حس و حالی داشتی اما من که پر از شور بودم زیر بارون رحمت خدا و رحمتی که تو دستام بود. امشب بارون زیبایی بارید. صدای چک چک های تند بارون روی کانال کولر مامان سانازو وسوسه کرد تا آماده شیم و بریم پشت بام و سورنا بارونو لمس کنه و هم ازش عکس بگیریم. ...
12 مهر 1396